اعترافات...
نوشتهها و ایمیلها بیمعنیاند وقتی نیستم موقعی که از خواب بیدار میشی که با صورت نشسته به من زل بزنی کرکر بخندم و بگم تولدت مبارک Too much love will kill you پسر الکس میپرسه ایران کجاست؟ تا میام جواب بدم، الکس میگه on the other side of the world حالا بچههاش هر دفعه میخوان راجع به من حرف بزنن میگن: Mali, from the other side of the world,...blah به دوربین خیره میشم نمیدونم دقیقن از کدوم بُعد حرف میزنم ولی اینجا زندگی سطحیه procrastination یعنی چهار فصل از کتاب، تو دو ساعت باید خونده بشه، و تو "یهو" یادت میاد عکسای تولد پارسال دکتر رو باید میفرستادی و هارد اکسترنال رو میگردی که عکسا رو پیدا کنی بلاهت یعنی تو این گذار میشینی بقیه عکسا رو هم نگاه میکنی و نوستول میزنی... من با ترکهای زیر پوست تو آب میشم میمیرم گفت فکر میکردم این چیزا تو قصهها فقط پیش میاد حالا که من حرفی برای گفتن ندارم بگذار چیزی برای خواندن داشته باشم زندگی به بعضیها، فقط انگشت بیلاخ خودشو نشون میده Some people are just full of shit, And surprisingly, they never get tired of it. داشتیم بحث میکردیم که امسال تابستون من برم یا اونا بیان، و من یه لحظه با خودم فکر کردم که الان فقط میخوام این سالها گذشته باشه و من اون مدرک کوفتی رو گرفته باشم من از اینجا خاطره نمیخوام دوست خوب و رفیق فاب نمیخوام آخر هفتههای پر از فان نمیخوام میخوام برگشته باشم و فکر نکنم که اینجا کار نیمه تموم دارم نمیخوام فکرم همیشه بین دو جا در حال نوسان باشه The air is too thin and we're dying کودکِ درون رفته تو غار، والد دو-نقطه-او مونده و بالغ هم داره سعی میکنه بالاخره تو زندگیش یه کاری انجام بده تنها نوعی از عشق که به ما آموختند، اصلا وجود ندارد Your new life is now loading Please wait p.s: tough year همهی لباسامو ریختم تو چمدون و وزنش کردم شد ۱۵ کیلو ۶ کیلوی دیگه از زندگیمو میتونم ببرم به نظرم تنها نعمت بزرگسالی، بیتفاوت شدنه اینکه آدم بخواد با دوست داشتنها و نفرتهای دورهی نوجوانی زندگی کنه واقعا سخته...
If you can't make up your mind...
| Design By : Night Skin |